در کنج قاب عکس
من هیچ نمی دانستم
من آبستن فکر و خیال محضم
من آخر هر بن بست ، امیدم ، انسانم
خاموشی و ترک و بی تعلقی
امنیت خاطر به اینکه دیگر هیچ از دنیا نمی خواهم
من تنهای دور رفتن ها در شب خستگی از روز بعد و دیر رفتن ها
من تفکرم ، شرق و غرب احتمالاتم
که با درک دلنبستن ها
ریشه ام باز با این همه حال
نفس می کشد
تنهایی
کوچه ای خلوت را قدم قدم سپری کردن
نا امید از سو سو ی نور بر جهانم بودن
نا امید از عشق ، از بوسه و از خواب...
ناگهان در پیچ و خم توقف رد پایی دیدم
رد پایی که مرا باز به امید رساند
هی به عقب راندن خود از طرف من بودم
که مرا جاذبه اش باز به آن کوی میبرد
من که از فرط جهان معقول
از جهان مردمم دل کندم
اینبار با بودن او شد که من
پیش به سوی لبخند به جهانم رفتم
اینبار که با او بودم
به تن هیچ کفن مالیدم
از سر معرفت او بود که
ماندم و باز نفس چاقیدم
من که من بودم و با این همه
از خودم دور و به او ، او رفتم
که به جای من و او ، هی ما شد
من نمیدانم که کدام من بودم
عشق لب به سرابی زد که
از مجاز ، هی همه جا خارج شد
همه جا بوی عطش ها آمیخت
در پی سایه ی من نوری شد
نور من معشوق صد ماه زمین
من به وابستگی ات محتاجم
بوسیدن روی ماه...ما را در سایت بوسیدن روی ماه دنبال میکنید
برچسب: خورشید و ماه,خورشيد و ماه,سریال ماه وخورشید,خورشید و ماه اپارات,خورشید و ماه بدون سانسور,خورشید گرفتگی وماه گرفتگی,خورشید و ماه قسمت اخر,خورشید و ماه کره ای,خورشید و ماه قسمت 20,خورشید و ماه افسانه, نویسنده: بازدید: 77