تاریخ داره تکرار میشه برام... حالا دیگه فقط از دنیا و ارتباطم باهاش یه وبلاگ شده و بس
حال نوشتن نیست اما یه شعر حالمو وصف میکنه
تاریخِ شبها تا ابد رفتن ... تلخابه ی تا صبح بیداری
از هر طرف در سینه یِ بن بست ... دوران چِفتِ چار دیواری
دستم به دست دیگرم بود و ... تنهاتر از مَن ها قَدَم بودم
در فکر تو با ضلعِ سوم شخص ... سرگیجه یِ کُنجِ خودم بودم
علیرضا آذر
ما را در سایت بوسیدن روی ماه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 137